السيد محمود الهاشمي الشاهرودي
72
گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى (ع) (فارسى)
نوشت - امام ( ع ) از اين نقطه شروع مىكند . در حالى كه اگر هدف ايشان بر پا كردن حكومت اسلامى به نحوى كه قائلين به تفسير دوم مىگويند ، مىبود ايشان بايد فارغ از اين كه بنى اميه مىخواهند ايشان را بكشند يا نه ، اقدام به حركت مىفرمود ، در حالى كه چنان كه گفته شد ، ايشان بعد از مواجهه با فشار بنى اميه و پس از آن كه دانستند كه طواغيت به هر حال ايشان را خواهند كشت - زيرا يا بيعت مىخواهند كه بيعت كند و يا او را به قتل مىرسانند - اقدام به حركت فرمود . پس در برابر ايشان به جز دو گزينه وجود نداشت ؛ يا مىبايست امت را رها كند و به منطقهاى دور دست برود و بدل به يك انسان مجهول و ناشناخته شود كه اين بر خلاف اصل مسؤوليت شرعى بود كه بر عهدهء هر انسانى نهاده شده است زيرا اين در واقع ترجيح دادن سلامت خود بر سلامت امت است . و يا مىبايست به اين شكل شهيد مىشد و هدف تاريخى خود را به انجام مىرساند . شواهد ديگرى هم وجود دارد كه انسان مىتواند آنها را از مسير حركت امام ( ع ) و از خلال كلمات آن حضرت استخراج كند و همه دلالت بر اين دارند - و يا لااقلّ اين احتمال را در ذهن تقويت مىكند - كه امام حسين ( ع ) از ابتداى حركت از مدينه و مكه اين حقيقت را كه اين حركت منجر به شهادت خواهد شد مد نظر داشته است و اين كه اين قضيه ، قضيهء شهادت و قربانى شدن و جانفشانى در اين